افسردگی شدید

ساخت وبلاگ

"رکود بزرگ" اصطلاحی است که برای رکود اقتصادی شدید استفاده می شود که در سال 1929 در ایالات متحده آغاز شد. این اثرات گسترده ای در سراسر جهان به ویژه در اروپا داشت. بسیاری از عوامل ، از جمله جنگ جهانی اول و پیامدهای آن ، صحنه این فاجعه اقتصادی را تعیین کردند.

رکود بزرگ یک عامل مؤثر در شرایط وخیم اقتصادی در ویمار آلمان بود که بخشی از آن منجر به ظهور آدولف هیتلر و حزب نازی شد.

در ایالات متحده ، پیامدهای این تصادف تقویت شده و حتی سیاست محدود کننده مهاجرت آمریکایی موجود را تقویت می کند.

تا سال 1933 ، تقریباً 15 میلیون نفر (بیش از 20 درصد از جمعیت ایالات متحده در آن زمان) بیکار بودند.

عواملی که منجر به افسردگی بزرگ می شوند

سقوط بازار سهام در 24 اکتبر 1929 ، آغاز رکود بزرگ در ایالات متحده بود. روز به "پنجشنبه سیاه" معروف شد ، عوامل بسیاری به آن لحظه منجر شده بودند. جنگ جهانی اول ، در حال تغییر ایده های بدهی و مصرف آمریکایی و یک بازار سهام کنترل نشده همه نقش های اساسی در فروپاشی اقتصادی داشتند.

جنگ جهانی اول ایالات متحده را از یک بازیکن نسبتاً کوچک در صحنه بین المللی به مرکز مالی جهانی تبدیل کرد. صنعت آمریکا از تلاش جنگ متفقین حمایت کرده بود و در نتیجه هجوم گسترده پول نقد به اقتصاد ایالات متحده انجام شد. با قطع جنگ روابط تجاری جهانی موجود ، ایالات متحده به عنوان تأمین کننده اصلی کالاها از جمله سلاح و مهمات قدم برداشت. این خریدها کشورهای اروپایی را عمیقاً به ایالات متحده بدهند.

پس از جنگ ، ایالات متحده دوره انزوا دیپلماتیک را آغاز کرد. این تعرفه ها را در سالهای 1921 و 1922 برای تقویت صنعت آمریکا و نگه داشتن محصولات خارجی به تصویب و افزایش داد.

در دهه 1920 ("بیست سالگی") بسیاری از مصرف کنندگان آمریکایی ، با فرض اینکه رونق اقتصادی به طور نامحدود ادامه می یابد ، مقادیر زیادی بدهی شخصی را به دست می آورد ، گاهی اوقات با نرخ بهره بسیار بالا. کارخانه ها به این مصرف کنندگان وابسته بودند که همچنان به خرید کالاهای خود ادامه می دهند.

در نهایت، بازار سهام، مبتنی بر وال استریت در شهر نیویورک، به راحتی تنظیم شد. قوانین کمی برای اطمینان از ایمن بودن پول سرمایه گذاری شده وجود داشت. سفته بازان شروع به دستکاری عمدی قیمت سهام، خرید و فروش کردند تا بازدهی خود را افزایش دهند. تنها تعداد کمی از آمریکایی ها سهام را مستقیماً خریداری کردند و اکثر آنها معتقد بودند که ارزش بازار همچنان به افزایش خواهد رسید. بسیاری از سرمایه گذاران که با بدهی راحت بودند، سهام را «در حاشیه» خریدند و از یک سرمایه گذاری شخصی کوچک برای پرداخت بخشی از ارزش واقعی سهم استفاده کردند و بقیه را از بانک یا وام دهندگان دیگر قرض گرفتند. آنها فرض کردند که قیمت سهام افزایش می یابد و می توانند مانده وام را از سود سرمایه گذاری خود بازپرداخت کنند. این سیستم به خوبی کار کرد، تا زمانی که ارزش سهام کاهش یافت.

تصادف

در روز پنجشنبه 24 اکتبر 1929، قیمت سهام در بورس نیویورک شروع به کاهش کرد و 11 درصد از ارزش خود را در یک روز از دست داد. پس از تثبیت اولیه، اخبار کاهش قیمت سهام باعث شد وام دهندگان از سرمایه گذاران برای بازپرداخت وام ها بخواهند. فروش گسترده ای آغاز شد که باعث شد بازار جایگاه بیشتری را از دست بدهد و وحشت را در سراسر کشور ایجاد کند. در اواسط نوامبر، ارزش سهام این کشور 33% کاهش یافت. بانک هایی که به سرمایه گذاران یا کسب وکارهای شکست خورده وام داده بودند، دیگر پول نقدی برای پرداخت به مشتریان خود نداشتند. یک شهروند عادی، ترسیده و بدبین به چشم انداز اقتصادی خود، از خرید کالاهای غیر ضروری دست کشید. در سال 1930 هزینه ها 20 درصد کاهش یافت. این به نوبه خود تقاضا برای کالاهای مصرفی را کاهش داد و کسب و کارهای بیشتری شروع به شکست کردند. نرخ بیکاری دو برابر شدبا درخواست بانک ها و وام دهندگان وام های معوقه، خانوارهای منفرد ورشکست شدند. رئیس جمهور هربرت هوور به دولت خود دستور داد تا هزینه ها را کاهش دهد. او در ژوئن 1930 تعرفه حمایت گرایانه اسموت هاولی را امضا کرد تا بتواند کشاورزی و کالاهای مصرفی آمریکا را تقویت کند. این تأثیر نامطلوب برانگیختن سایر دولت ها برای اعمال تعرفه های تلافی جویانه داشت و بازار خارجی کالاهای آمریکایی را کاهش داد.

تاثیر بر مهاجرت

رکود بزرگ همچنین تأثیر جدی بر سیستم مهاجرتی آمریکا که قبلاً بیگانه هراسی و طردکننده بود، داشت.

در نتیجه بدتر شدن رکود، رئیس جمهور هربرت هوور به وزارت امور خارجه دستور داد تا اجرای دقیق بند «احتمالاً به عنوان هزینه عمومی» (LPC) از یک قانون مهاجرتی 1917 را آغاز کند.

این بند به منظور محرومیت هر مهاجری که فاقد وسیله اقتصادی برای خودکفا بودن بوده و به طور بالقوه می تواند به یک بار مالی برای دولت تبدیل شود. تا سال 1930 ، بیکاری به 8. 7 ٪ رسیده بود ، و به مقامات کنسولی دستور داده شد که بند LPC را به سختی اجرا کنند. به آنها اطلاع داده شد كه "هر یك از دستمزد بیگانه بدون وسیله ویژه برای پشتیبانی از ایالات متحده در دوره فعلی افسردگی ، احتمالاً به یك اتهام عمومی تبدیل می شود" و باید برای ویزای مهاجرت رد شود.

این آیین نامه ها ، وادار كردن مهاجران بالقوه برای اثبات ثبات مالی و می توانند خود را به طور نامحدود پشتیبانی كنند بدون اینکه شغل پیدا کنند ، تعداد متقاضیانی را که واجد شرایط ویزای مهاجرت بودند ، محدود کرد. در دهه 1930 ، هنگامی که نازی ها قبل از اینکه به آنها اجازه مهاجرت کنند ، یهودیان را از دارایی های مالی خود شروع کردند ، بسیاری از آنها در عبور از صلاحیت های سختگیرانه مالی برای ورود به آمریکا مشکل داشتند.

در طول دهه 1930 ، اکثر آمریکایی ها با افزایش مهاجرت به ایالات متحده مخالفت کردند. بسیاری از آنها با ترس از اینکه مهاجران برای مشاغل رقابت می کنند ، که در دوران افسردگی کمیاب بودند ، نگرانی های اقتصادی را ذکر کردند.

افسردگی بزرگ جهانی

ایالات متحده بخش اصلی سیستم اقتصادی بین المللی بود و فاجعه اقتصادی ملی آن نمی تواند مهار شود. در سراسر جهان گسترش یافته است. این امر به ویژه در اروپا که چندین کشور مدیون ایالات متحده بودند ، به سختی برخورد کرد. در طول جنگ جهانی اول ، متفقین (انگلیس و فرانسه) با استفاده از وام های ایالات متحده ، تعداد زیادی سلاح و محصولات نظامی را خریداری کرده بودند. هنگامی که ایالات متحده خواستار بازپرداخت این وام ها برای تثبیت اقتصاد خود شد ، اقتصادهای خارجی را نیز به افسردگی اقتصادی انداخت.

در آلمان ، افسردگی به روشی متفاوت اما نه قدرتمند کمتر برخورد کرد. جمهوری جدید ویمار به دلیل جبران خسارت مورد نیاز پیمان ورسای ، دوره تورم شدید را در دهه 1920 به وجود آورد. آلمان به جای اینکه شهروندان آلمانی را برای پرداخت جبران خسارت ها مالیات دهند ، میلیون ها دلار از ایالات متحده وام گرفتند و بیشتر به بدهی رفتند. خواسته های آمریکایی برای بازپرداخت وام ، عواقب فاجعه آمیز برای اقتصاد در حال حاضر شکننده آلمان داشت ، در حالی که بانک ها از بین می روند و بیکاری در حال افزایش است. همانطور که در ایالات متحده ، جمهوری ویمار تصمیم گرفت به جای افزایش آن برای تحریک اقتصاد ، هزینه ها را کاهش دهد و اوضاع را بیشتر بدتر کند.

افسردگی بزرگ و ظهور نازی ها

رکود بزرگ همچنین در ظهور آدولف هیتلر به عنوان یک رهبر سیاسی پایدار در آلمان نقش داشت. وخیم تر شدن شرایط اقتصادی در آلمان در دهه 1930 ، جمعیتی عصبانی ، ترسناک و اقتصادی در حال تلاش برای سیستم های سیاسی شدیدتر از جمله فاشیسم و کمونیسم ایجاد کرد.

هیتلر به دلیل لفاظی ضد یهودی و ضد کمونیستی خود مخاطبی داشت که یهودیان را به عنوان ایجاد افسردگی به تصویر می کشد. ترس و عدم اطمینان در مورد آینده آلمان همچنین بسیاری از آلمانی ها را در جستجوی نوع ثبات ارائه داد که هیتلر ارائه داد.

در حالی که رکود بزرگ (و به طور کلی شرایط اقتصادی آلمان) صرفاً مسئول قدرت آوردن هیتلر نبود ، آنها به ایجاد محیطی کمک کردند که وی در آن حمایت کند.< Span> افسردگی بزرگ نیز در ظهور آدولف هیتلر به عنوان یک رهبر سیاسی پایدار در آلمان نقش داشت. وخیم تر شدن شرایط اقتصادی در آلمان در دهه 1930 ، جمعیتی عصبانی ، ترسناک و اقتصادی در حال تلاش برای سیستم های سیاسی شدیدتر از جمله فاشیسم و کمونیسم ایجاد کرد.

بهترین استراتژی معاملات...
ما را در سایت بهترین استراتژی معاملات دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : صدرا ذوالریاستین بازدید : 59 تاريخ : سه شنبه 22 فروردين 1402 ساعت: 19:28