بگذارید من در ابتدا از مؤسسه Lowy برای کمک به درک ما از جایگاه استرالیا در جهان تقدیر کنم. تجزیه و تحلیل Lowy ، دسترسی و تخصص آن ، آن را در رده اول اندیشکده های استرالیا قرار می دهد و شهرت آن به درستی فراتر از استرالیا گسترش یافته است. وقتی هر سال با استخدام کنندگان فارغ التحصیل جدید خود ملاقات می کنم ، من بر اهمیت توسعه یک دیدگاه جهانی تأکید می کنم که می تواندحرفه خود را در دیپلماسی لنگر انداخت. بسیاری از آنها از من می پرسند که مال من چیست؟چگونه استرالیا را در جهان می بینم و چگونه مضامین بزرگ سیاست خارجی مانند منافع ، قدرت ، نفوذ و ارزش ها با هم جمع می شوند.
سخنرانی من امروز تلاشی برای ارائه پاسخ پزشک به این سؤالات است. این یک بیانیه جامع سیاست یا بررسی چالش های فعلی سیاست خارجی ما نیست. درعوض من آرزو می کنم امروز یک چشم انداز شخصی در مورد شکل دهنده های یک جهان بینی استرالیا ارائه دهم.
سیاست خارجی یک اکوسیستم است: همه چیز به همه چیز مرتبط است. تغییر در یک منطقه عواقب را در مناطق دیگر ایجاد می کند. گرامر نظریه هرج و مرج ، حتی اگر ترسیم زنجیره ای از عواقب بیشتر از علم باشد ، یک تکرار مشخص در سیاست خارجی پیدا می کند.
وزارت امور خارجه و تجارت نمی تواند خود را به سیاست خارجی یا حتی سیاست خارجی ، تجارت و کمک محدود کند. این باید با منافع بین المللی استرالیا در این دور مقابله کند.
مدیریت روابط عمده دو جانبه ما شما را به سمت بسیاری از گره ها و لنگه های اکوسیستم سوق می دهد: اقتصاد ، سیاست استراتژیک ، مهاجرت ، امنیت انرژی ، سیاست های اجتماعی ، مذاکرات حمل و نقل هوایی ، گردشگری ، توافق نامه های مالیاتی و سرمایه گذاری و تعداد بیشماری از موضوعات دیگر.
ما می توانیم از پیچیدگی همه آن شگفت زده شویم. اما ما به عنوان پزشکان باید بیشتر از تحسین مشکل انجام دهیم. ما باید در میان هرج و مرج نظمی پیدا کنیم. چارچوبی را در مورد آنچه که ما به دنبال دستیابی به آن هستیم و احساس روشنی از آنچه می توانیم و نمی توانیم انجام دهیم ایجاد کنید.
ما باید با توانایی با ظرفیت مطابقت داشته باشیم. ما باید روشی را که تاریخ چالش های فعلی را شکل داده است ، درک کنیم. ما باید جغرافیای استراتژیک و همچنین شخصیت و خلق و خوی شرکای بین المللی خود را درک کنیم.
تمام سیاست های خارجی در خانه آغاز می شود. و تمام سیاست های خارجی ابزاری برای رسیدن به هدف است: پیشبرد منافع کشور و جامعه ما. بهترین سیاست خارجی با دید روشن از آن منافع و ظرفیت نهادی برای پیشبرد آنها لنگر می رود.
عمل سیاست خارجی در توصیف اهداف کمتر از تعیین وسیله برای رسیدن به آنجا است. و در حالی که انتهای ممکن است عینی باشد ، وسایل اغلب ذهنی هستند.
چگونگی دستیابی به اهداف سیاست خارجی ما به شدت تحت تأثیر چگونگی شاهد قدرت ، چه وزن نسبی به روابط دو جانبه و چند جانبه گرایی ، تعادل در تفکر ما بین رئالیسم و ایده آل گرایی ، میزان ارزش های شکل دادن به منافع و غیره خواهد بود.
این نکات لنگر چگونگی نگاه استرالیا به جهان و چگونگی مفهوم سازی محیط استراتژیک خود است. آنها عناصر اصلی "دیدگاه جهانی" را تشکیل می دهند و هیچ سیاست خارجی نمی تواند بدون احساس آن دوام داشته باشد.
ارزش های
سیاست خارجی در منافع لنگر می رود اما باید ارزش ها را منعکس کند. شخصیت لیبرال دموکراتیک ، سکولار و چند فرهنگی استرالیا برای احساس خود ما اساسی است. این به همان اندازه یک منافع ملی استرالیا به اندازه امنیت و سعادت ما است. بیان ارزشهای ما باید به عنوان یک بخش طبیعی از روابط بین المللی ما تلقی شود.
درست است که گاهی اوقات دفاع از ارزش ها می تواند با پیشرفت منافع تنش داشته باشد. در اینجا ، مانند سایر نقاط سیاست خارجی ، ما در تلاش هستیم تا تعادل مناسب را به وجود آوریم. اما این تعادل باید در مورد چگونگی صحیح بودن در برابر ارزشهای اصلی ما باشد نه اینکه ارزشهای تجاری برای منافع را انجام دهیم. و ما باید از این فرض شروع کنیم که مقادیر در آنجا نیستند تا دیگران را تحمیل کنند. آنها باید تعریف کنند که ما چه کسی هستیم ، نه آنچه ما اصرار داریم دیگران شوند.
ارزشهای استرالیا ارزشهای یک جامعه باز است. ما معتقدیم که آزادی بهترین پیشرفته است که ما محیطی را که ایده ها در آن شکوفا می شوند ، پرورش می دهیم ، جایی که فلسفه های مدعی باید پرونده خود را در بازار ایده ها و جایی که کسانی که حاکم هستند پاسخگو باشند.
برخی استدلال می کنند که هرچه ممکن است این ارزشها نجیب باشد ، آنها عمدتاً تجربه زندگی دموکراسی های غربی هستند و به همین ترتیب معنای کمی برای آن ها دارند - و آنها اکثریت قریب به اتفاق - خارج از آن سنت فرهنگی و تاریخی هستند.
برای ما آسان بوده است که ارزشهای اصلی خود را به عنوان ارزشهای جهانی ادعا کنیم زیرا از زمان حل و فصل انگلیس ، استرالیا با قدرتهای غالب جهانی از نزدیک تراز شده ، از نظر فرهنگی و فکری است. ما بخشی از سیستم بودیم که قوانین را نوشتیم. که تألیف کنوانسیون های بین المللی حقوق بشر و دستیابی جهانی به اصول بنیانگذار ما بود.
ما همچنین باید بدانیم که ارزش های دموکراسی لیبرال به تدریج در غرب تکامل یافته است. سفر از حق الهی پادشاهان به یک شخص یک رأی طولانی و دشوار بود. در بیشتر تاریخ بشر ، ارزشهایی که امروزه به عنوان حقایق خود آشکار می دانیم-حاکمیت قانون ، پاسخگویی دولت در برابر مردم ، آزادی بیان و مجمع و یک رسانه آزاد-چیزی جز جهانی بود.
با این حال ، به نظر می رسد که ارسال گرامی ترین آرمان های ما به منطق آزمایشی زمان و مکان کاملاً رضایت بخش است. بله ، همه ما محصولات تاریخ خود هستیم. اما مطمئناً این بدان معنا نیست که تاریخ ما قادر به تولید یک حقیقت جهانی نیست؟
در سیاست خارجی ما باید بی سر و صدا نسبت به ارزشهای خود اطمینان داشته باشیم زیرا بهترین راه برای درگیر کردن جهان با این حس روشن است که ما چه کسی هستیم و به چه چیزی اعتقاد داریم.
جامعه استرالیا از ما انتظار دارد که به ارزش هایی که ما را تعریف می کنند صادق باشیم. و سیاست خارجی نیز در مورد ارزش ها و اصولی که می خواهیم در سیستم بین المللی تعبیه شده باشند بسیار زیاد است.
منافع ملی
منافع ملی استرالیا غالباً ادعا می شود اما بندرت تعریف می شود. در اصل آنها ، آنها بی انتها هستند: برای پیشبرد امنیت و سعادت و مشارکت در شکل گیری و اجرای مؤسسات بین المللی که حاکمیت قانون و هنجارهای بین المللی رفتار را تقویت می کنند.
حس استرالیا از خود در جهان تکامل یافته است. در بیشتر تاریخ ما هویت ملی خود را در چارچوب وسیع تر امپراتوری غرق کردیم. حتی در آن روزها استرالیا حس منافع متمایز خود را حس می کرد - دعوت شاهد دیکین به ناوگان بزرگ سفید ایالات متحده در سال 1908 یا بیلی هیوز در ورسای. اما این تنها از پایان جنگ جهانی دوم بوده است که ما آگاهانه در پی آن بودیم که صدای متمایز استرالیا را به تعریف منافع و جایگاه خود در جهان بدهیم.
استرالیا همچنین از اعمال قدرت دور شده است. ما تمایل داشتیم قدرت را متعلق به دیگران بدانیم. و هنگامی که ما با پیش بینی قدرت درگیر شده ایم ، به طور سنتی در لغزش راحت تر از سرب بوده ایم.
در هر صورت ، استرالیا وزن سیاست خارجی خود و تأثیر دیگران را از آنچه می گوییم و انجام می دهیم دست کم گرفته است. ما بعد از تمام دوازدهمین اقتصاد بزرگ جهان و صادر کننده شماره یک جهانی گوشت گاو ، زغال سنگ و سنگ آهن هستیم. ما یک ابرقدرت انرژی در حال ظهور هستیم و سومین استخر بزرگ صندوق های سرمایه گذاری را تحت مدیریت داریم.
اگر بین وزن بین المللی ما و دوگانگی ما در مورد اعمال قدرت شکاف وجود داشته باشد ، این نشان دهنده تاریخ اضطراب استراتژیک است که توسط بسیاری از موارد شکل می گیرد: جمعیت نسبتاً کم ساکن یک قاره بزرگ ، که برای همه به جز چند دهه آخر ما در نزدیکی خارج از کشور بودبه عنوان منطقه فقر و بی ثباتی دیده می شود ، و از نظر تاریخی ، ما خودمان را نیز مسیری طولانی از ریشه های فرهنگی خود و در نتیجه آسیب پذیر می دیدیم.
هنگامی که استرالیا بخشی از امپراتوری انگلیس بود ، این اضطراب ها تا حد زیادی با اطمینان استراتژیک که قدرت امپریال فراهم می کرد ، تحت کنترل قرار گرفت.
اضطراب استراتژیک همچنین ممکن است به همین دلیل جنگ در تاریخ ما بسیار برجسته باشد. استرالیا یک کشور جنگی نیست. ما به دنبال مبارزه نمی شویم. اما ، با وجود جغرافیای از راه دور و انزوا نسبی ، ما جنگ ها را به عنوان یک واقعیت زندگی پذیرفته ایم. ما آماده شده ایم تا قیمت جنگ را در خون و گنج بپردازیم ، زیرا تعداد کشته شدگان ما در جنگ جهانی اول بنابراین به صورت گرافیکی نشان می دهد.
پارادوکس این است که اضطراب استراتژیک ما در کنار هم با یک جغرافیای استراتژیک قرار دارد که باید اساساً اطمینان بخش باشد. بهترین قضاوت استراتژیک ما برای دهه ها این است که ما با هیچ تهدیدی قابل پیش بینی روبرو نیستیم. جغرافیای قاره ما عمق استراتژیک به ما می دهد. ما با قوی ترین قدرت نظامی جهان یک اتحاد امنیتی داریم. و این روزها آسیا بسیار بیشتر از منطقه فرصت است تا بی ثباتی.
یک نتیجه از این پارادوکس تاریخی - یا "ترس غیرقانونی" همانطور که یکی از پیشینیان من آن را نامید - این است که استرالیا در تهیه یک سیاست استراتژیک که به عنوان نقطه شروع آن یک تهدید کاملاً مشخص نیست ، ماهر شده است: نوعی مسلح کردن بدون هدفتوضیحی را که یک بار برای توصیف سیاست استراتژیک هند استفاده می شود ، قرض بگیرید.
همه اینها تأثیر کشش افق استراتژیک استرالیا را داشته است. ما به امنیت خود در سراسر یک بوم بسیار گسترده فکر می کنیم ، شاید این واقعیت را منعکس کند که ما در ابتدا دیدگاه جهان خود را به عنوان بخشی از امپراتوری انگلیس با دسترسی جغرافیایی طولانی آن آموخته ایم. و سپس آن را به عنوان متحد یک ابرقدرت جهانی توسعه داد.
اما اگر اضطراب دیدگاه دنیای استراتژیک ما را شکل داده باشد ، ضرورت های تجارت دیدگاه دنیای اقتصادی ما را شکل داده است. و ، مانند سیاست استراتژیک ، جغرافیا نیز در قلب سیاست تجارت ما بوده است.
استرالیا بدون بازار داخلی عمیق، سرشار از منابع طبیعی و بخش کشاورزی رقابتی، و دور از بازار مصرف ما در دو قرن اول تاریخ پس از سکونت، عمدتاً در چارچوب امپراتوری معامله می کرد. تجارت شاهنشاهی و حفاظت داخلی، دو ستون اقتصادی ما بودند. و سرمایه گذاری خارجی - موضوعی ثابت در رشد اقتصادی ما - نیز تا حد زیادی از مرکز امپراتوری تامین می شد.
ما نسبت به فرصت های تجاری در جاهای دیگر هوشیار بودیم، همانطور که در روابط تجاری ما با آسیا در قرن نوزدهم، و روابط تجاری ما با ژاپن پس از جنگ، مشهود است. اما این ورود بریتانیا به جامعه اقتصادی آن زمان اروپا بود که گسترش واقعی تمرکز تجاری ما را آغاز کرد. و تا دهه هشتاد بود که ما واقعاً آینده خود را در بازارهای جهانی دیدیم.
تجارت امپراتوری و حفاظت داخلی جای خود را به بازارهای جهانی و اقتصاد بازتر داد. و تقریباً در همان زمان، سیاست استراتژیک ما نیز با تأکید بیشتر بر خوداتکایی دفاعی و اعتماد بیشتر به توانایی ما برای دفاع از استرالیا، اما در چارچوب اتحاد، دستخوش تغییرات عمیق شد.
از آسیا و اقیانوسیه تا اقیانوس آرام هندوستان
برای استرالیا مهمترین عامل منافع امنیتی ما آسیا است. اینجاست که منافع اصلی اقتصادی و استراتژیک ما نهفته است. و از این منطقه است که هر گونه اختلال مهم در صلح و رفاه ما به احتمال زیاد رخ می دهد.
به طور سنتی مفهوم ما از آسیا بر آسیا و اقیانوسیه به عنوان یک سیستم استراتژیک منسجمی متمرکز شده است که ایالات متحده، وزنه های سنگین استراتژیک شمال شرق آسیا و همسایگان نزدیکتر ما در جنوب شرق آسیا و جنوب اقیانوس آرام را در بر می گیرد. اخیراً باید به این فکر کنیم که هند در کجا قرار می گیرد.
هند به طور سنتی منافع استراتژیک خود را در شرایط همسایگی می بیند. اما از آنجایی که منافع آن در شرق آسیا گسترش می یابد و پویایی های امنیتی آسیای شرقی ماهیت نهادی بیشتری پیدا می کند، منطقی است که هند را به عنوان یک بازیگر کلیدی در سیستم استراتژیک هند و اقیانوس آرام که ایالات متحده، آسیای شرقی و جنوب را نیز در بر می گیرد، در نظر بگیریم. صلح جو.
ساختار هند-اقیانوس آرام نیز بهتر انتظار ما را نشان می دهد که مسائل استراتژیک بزرگ در منطقه ما دریایی باشد، مانند ادعاهای متضاد سرزمینی دریایی و حفظ خطوط دریایی باز برای تجارت حیاتی. با پیوند اقیانوس آرام و هند، سازه هند آرام نیز موقعیت جغرافیایی استراتژیک متمایز استرالیا را به عنوان قاره ای که رو به هر دو اقیانوس است به رسمیت می شناسد.
این ایده از یک منطقه هند و اقیانوس آرام از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا ما در زمان انتقال عمیق در محیط اقتصادی و استراتژیک آسیا زندگی می کنیم. یک سؤال اساسی برای سیاست گذاران استرالیا این است که چگونه تغییر وزن اقتصادی در منطقه ما بر توزیع قدرت تأثیر خواهد گذاشت و این برای منافع ملی استرالیا چه معنایی خواهد داشت؟
چالش های هندو اقیانوس آرام
چالش متا سیاست خارجی استرالیا در طول مدت این است که چگونه می توان فرصت اقتصادی را به حداکثر رساند و خطر استراتژیک را به حداقل برساند زیرا این بازآرایی بزرگتر وزن اقتصادی و استراتژیک از طریق منطقه ما کار می کند.
این شامل تعدادی از داوری های پیچیده در مورد چگونگی تغییر تغییر و فقط نقطه حل و فصل استراتژیک هندوستان اقیانوس آرام خواهد بود. چگونه استرالیا باید خود را در این پویا پیچیده و در حال تغییر قرار دهد؟
چند دهه گذشته چندین دهه رشد در آسیا بوده است. اما اکنون تقریباً تمام اقتصادهای بزرگ آسیا با چالش های عمیق اقتصادی ساختاری روبرو هستند. در بیشتر موارد ، سیستم های سیاسی آنها در تلاشند تا اصلاحات لازم برای رفع این چالش ها را آغاز کنند. در اینجا ، در تقاطع اقتصاد و سیاست ، بزرگترین خطرات برای داستان رشد آسیا نهفته است. و در حالی که بدون شک آسیا همچنان نقش بزرگی در آینده اقتصادی استرالیا خواهد داشت ، افزایش خطر اقتصاد سیاسی در منطقه نشان می دهد که ما نیز باید نسبت به نیاز بهتر برای گسترش ریسک اقتصادی خود هوشیار باشیم.
ما همچنین باید بدانیم که محیط استراتژیک هند و اقیانوس آرام در میان یک انتقال عمیق قرار دارد زیرا به سمت یک سیستم استراتژیک چند قطبی حرکت می کند. داستان رشد آسیا تحت تأثیر ثبات استراتژیک تحت تأثیر تسلط استراتژیک ایالات متحده است. اکنون ما شاهد قدرتهای دیگر در وزن استراتژیک هستیم.
آسیای چند قطبی تر بدان معنی است که امنیت استرالیا حتی بیشتر به نحوه مدیریت ایالات متحده ، چین ، هند ، ژاپن ، روسیه و دیگران بستگی دارد. شخصیت این روابط ، به ویژه روابط ایالات متحده و چین ، بزرگترین تعیین کننده ثبات استراتژیک در آسیا خواهد بود.
در قلب این روابط تنش بین وابستگی متقابل اقتصادی و رقابت استراتژیک قرار دارد.
آسیا یک بستر آزمایشی خواهد بود که آیا این تنش می تواند به طور مؤثر مدیریت شود.
فضای اقتصادی بی نهایت انعطاف پذیر است. فضای استراتژیک بسیار کمتر است. چالش کاردستی و رهبری ایالتی اطمینان از این است که شخص دیگری را از بین نبرد.
بحث در مورد روابط مهم قدرت بیش از حد در حول روایتی از نزول ایالات متحده و ظهور چین شکل می گیرد. این هم ظرفیت ایالات متحده را برای بازسازی و هم بزرگی چالش های پیش روی چین دست کم می گیرد. همچنین تمایل دارد که سهم سایر قدرتهای اصلی را در ترازنامه قدرت در منطقه جمع کند.
با چند قطبی به ناچار حاشیه نفوذی برای ایالات متحده کاهش می یابد. اما برای آینده قابل پیش بینی قدرت آمریکا چند بعدی تر و جهانی تر از چین خواهد ماند. ایالات متحده در یک لیگ خاص خود در دسترسی به نظامی جهانی و آمادگی برای استفاده از زور باقی خواهد ماند.
اتحاد ما با ایالات متحده ، بستر سیاست استراتژیک ما است. این اتحاد بازدارنده برای متجاوزان بالقوه ، منبع غیر قابل تعویض فناوری و فناوری دفاعی و ارتباط ارزش ها است. آخرین مورد مهم است زیرا همگرایی علایق و ارزش ها ترکیبی قدرتمند در سیاست خارجی است.
نفوذ چین با افزایش اهمیت اقتصادی آن برای سایر کشورهای منطقه رو به افزایش خواهد بود. ما امروز شاهد اطمینان بیشتری چین با انتظارات بالاتر هستیم که منطقه به طور طبیعی منافع چین را هنگام تدوین استراتژی های ملی در نظر بگیرد.
چین کشوری است و تمدن که قدرت را درک می کند و احساس مکان آن در قرن ها شکل گرفته است که در آن پادشاهی میانه بود.
احتمالاً این که تاریخ در ارتباط با دولت منطقه ای نقش مهمی ایفا خواهد کرد.
رهبران چین نسبت به بسیاری از چالش هایی که با آنها روبرو هستند ، کاملاً آگاه هستند. آنها در حال حاضر در آغاز یک انتقال عمیق در الگوی اقتصادی خود به سمت رشد بیشتر مبتنی بر بازار و رشد با تأکید کمتر بر صادرات و سرمایه گذاری ثابت هستند.
چالش های ناشی از این انتقال بسیار زیاد است و ما آنها را در معرض خطر خود قرار می دهیم. این یک عمل سیم بالا است که هر دو به دنبال حفظ انحصار قدرت حزب کمونیست چین است و در عین حال همزمان به بازار اجازه می دهد تا تخصیص منابع را تعیین کند. هیچ یقین در مورد چگونگی پایان این کار وجود ندارد.
با این حال همه ما سهم موفقیت در آن انتقال را داریم. تغییرات ناگهانی در سیاست های استراتژیک چین ، به ویژه ناشی از یک بحران اقتصادی ، بسیار بی ثبات کننده خواهد بود. اگر چین شکست بخورد ، هیچ کس به دست نمی آید.
در نهایت چین نقطه تسویه حساب استراتژیک خود را تعریف خواهد کرد. این امر به دیدگاه شخص دیگری در مورد آنچه باید انجام دهد یا تبدیل شود ، مجبور نخواهد شد. واقع بینانه نیست که انتظار داشته باشیم ایالات متحده و چین بتوانند در مورد برخی از معامله های بزرگ برای به اشتراک گذاشتن قدرت در آسیا مذاکره کنند. فرایند تنظیم تعادل برق در آسیای چند قطبی افزایشی و ارگانیک خواهد بود.
رفتار چین احتمالاً ترکیبی از بسیاری از عناصر خواهد بود. این یک ذینفع مسئول خواهد بود که در آن به منافع آن خدمت می شود. این یک قدرت تجدید نظرخواهانه کلاسیک نخواهد بود زیرا چین بیش از حد ذینفع سیستم موجود بوده است که بخواهد آن را به طور کامل واژگون کند. اما همچنین به نظر می رسد که نقش بیشتری در موسسات موجود و ایجاد مؤسسات و ترتیبات جدید که آن را در این مرکز قرار می دهد ، در الگویی که شاید یادآور پادشاهی میانه باشد ، ایفا می کند.
چین حق دارد تا به دنبال تأثیر استراتژیک بیشتری برای مطابقت با وزن اقتصادی خود باشد. میزان تا چه حد می توان این امر را با صلح و آرامش در نهایت به الگوی رفتارهای بین المللی چین و همچنین میزان نظم بین المللی و منطقه ای موجود به طور هوشمندانه فضای بیشتری برای چین پیدا کرد.
برخی تصور می کنند وقتی چین به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل می شود ، به دنبال این است که خود را به عنوان هژمون آسیا ادعا کند. اما یک چین با بزرگترین تولید ناخالص داخلی جهان از برخی جهات هنوز کشوری نسبتاً فقیر با درآمد سرانه نسبتاً کم خواهد بود. اندازه اقتصادی آن به آن اهرم استراتژیک می دهد اما تمرکز اصلی چین نیز به احتمال زیاد داخلی خواهد بود زیرا به دنبال افزایش بیشتر سطح زندگی و کیفیت زندگی شهروندان خود است. همین مورد در مورد هند نیز صدق می کند. رفتار استراتژیک یک کشور بزرگ ثروتمند و یک کشور فقیر بزرگ یکسان نیست. فرض بر این است که می تواند منجر به خطاهای جدی در سیاست شود.
منافع استرالیا به بهترین وجه توسط یک سیستم استراتژیک پایدار در آسیا ارائه می شود که از جوامع باز حمایت می کند ، ادغام اقتصادی را تشویق می کند ، در عضویت فراگیر است و به بیرون نگاه می کند.
رابطه ایالات متحده و چین ممکن است محور مرکزی باشد که سرنوشت استراتژیک آسیا در آن مشخص خواهد شد. اما سایر قدرتهای مهم دیگر موانع منفعل نخواهند بود. کل نکته در مورد چند قطبی این است که تأثیر استراتژیک به طور گسترده تری گسترش می یابد.
برداشت های استراتژیک ژاپن به ناچار تحت تأثیر چین قوی تری قرار خواهد گرفت که ثروت اقتصادی خود ژاپن هنوز گره خورده است. اما ژاپن همچنین تشخیص می دهد که رابطه شکننده با چین به نفع آن یا ثبات منطقه ای نیست. بنابراین احتمالاً ژاپن با اولویت ای که به اتحاد خود با ایالات متحده متصل می شود ، ادامه خواهد یافت.
تحت چتر امنیت ایالات متحده ، توکیو همچنان برای گسترش تعامل استراتژیک خود حرکت خواهد کرد و بسیاری از محدودیت های خود تحمیل شده را برای تبدیل شدن به یک کشور "عادی" از نظر دفاع و سیاست استراتژیک کنار می گذارد.
هند اگر مسیر رشد اقتصادی پایدار را پیدا کند ، به یک بازیگر مهم استراتژیک در هندوستان اقیانوس آرام تبدیل می شود. هند با جمعیتی جوانتر و سریعتر از چین در حال رشد است و بر روی نظم بالاتر از اکنون تأثیر می گذارد.
اما احتمالاً دلهره های استراتژیک هند نیز به ویژه در خانه ، به ویژه پاکستان و چین نزدیک است. حضور در حاشیه ترین تئاترهای اوراسیا ، خاورمیانه و آسیای شرقی ، به هند فضای بیشتری برای مانور استراتژیک می دهد. چگونگی انتخاب هند از این امر به دور از واضح است ، اگرچه می توانیم با اطمینان تصور کنیم که هند می خواهد به لحن استراتژیک خود راهپیمایی کند. علی رغم روابط استراتژیک در حال گسترش آن با ایالات متحده ، ژاپن ، استرالیا و دیگران ، بعید است که متحد کسی شود.
احتمالاً روسیه با تکیه بر انرژی-به ویژه ذخایر عظیم گاز آن-و سلاح های هسته ای ، یک قدرت دو بعدی باقی خواهد ماند. قدرت نرم احتمالاً نقطه ضعف روسیه خواهد ماند. رابطه رو به رشد آن با چین فرصت طلب تر از استراتژیک خواهد بود. مسکو تمایل به کاهش اندازه ایالات متحده را حفظ خواهد کرد و این ممکن است بیشتر برنامه های مسدود کننده اروپا روسیه را در سیاست آسیای خود مشاهده کند.
آینده شبه جزیره کره یکی از ناشناخته های بزرگ منطقه است. هنگامی که اتحاد مجدد فرا رسید ، نه تنها از نظر اقتصادی پرهزینه خواهد بود بلکه این مسئله را در مورد استفاده استراتژیک کره متحد و ماهیت روابط آن با چین و ایالات متحده مطرح می کند. کره یکپارچه به کدام راه تکیه خواهد کرد: به سمت ایالات متحده یا چین؟یا آیا در یک جهت استراتژیک کاملاً مستقل قرار خواهد گرفت؟
برای استرالیا ، آسیای جنوب شرقی همیشه از دیدگاه امنیتی و اقتصادی در جهان ما بسیار زیاد خواهد بود. و در جنوب شرقی آسیا کشوری که بیش از همه برای ما اهمیت دارد ، اندونزی است. اندونزی رهبر طبیعی ASEAN است و جهت سیاست استراتژیک آن و قدرت اقتصاد آن تأثیر زیادی در جایگاه آسه آن خواهد گذاشت.
ثبات جنوب شرقی آسیا برای امنیت خود ما مهم است. ما نمی خواهیم یک خط گسل استراتژیک را که از وسط آن عبور می کند ببینیم. به همین دلیل است که ASEAN به عنوان یک نهاد برای استرالیا اهمیت دارد زیرا در تحکیم ثبات استراتژیک جنوب شرقی آسیا و همچنین گسترش دسترسی اقتصادی آن نقش چشمگیری داشته است.
اما ASEAN برای حفظ تأثیر استراتژیک خود باید سخت تر تلاش کند. برنامه ادغام اقتصادی آن تا حد زیادی دست کم گرفته شده است. آسیای جنوب شرقی یکپارچه اقتصادی ، اقتصادی را به ASEAN اضافه می کند اما عدم وجود یک دیدگاه استراتژیک مشترک ، ظرفیت ASEAN را به عنوان یک استراتژیک استراتژیک در محیط بزرگ قدرتهای آسیا محدود می کند.
ساخت مؤسسات منطقه ای
استرالیا تنها ظرفیت محدودی برای تأثیرگذاری بر روابطی دارد که قدرتهای اصلی با یکدیگر دارند. ما باید نسبت به هر پیشنهادی که می توانیم واسطه یا پلی بین قدرتهای بزرگ باشیم ، محتاط باشیم.
کاری که ما می توانیم انجام دهیم این است که روی موسسات و هنجارهای ساختمان در منطقه کار کنیم که می تواند به مدیریت تنش های استراتژیک کمک کند و می تواند به عنوان یک لنگر در زمان انتقال در منطقه عمل کند.
از دیدگاه استراتژیک استرالیا ، EAS مؤسسه منطقه ای است که بالاترین اولویت و پتانسیل ترین را دارد. اعضای آن 55 درصد از تولید ناخالص داخلی جهانی و نیمی از جمعیت جهانی را تشکیل می دهند.
EAS می تواند کار APEC را در تقویت همکاری بیشتر اقتصادی تکمیل کند. نقش استرالیا در تأسیس APEC و برنامه فعال ما در EAS نشان دهنده نقش محوری است که ما برای همکاری های منطقه ای در پیشبرد منافع ملی خود می بینیم.
هدف اصلی EAS باید پرورش عادات مشاوره در سراسر منطقه باشد. مشاوره ممکن است مشکلات را برطرف نکند اما می تواند جستجوی راه حل ها را آسانتر کرده و خطر سوء استفاده و محاسبه اشتباه را کاهش دهد.
در نهایت این مربوط به فرهنگ استراتژیک است که می خواهیم در منطقه آسیا تعبیه شده باشد. آیا این یک فرهنگ قدرت خام یا مشاوره و همکاری خواهد بود؟آیا رفتار استراتژیک از آنچه می توانید از بین می برید جریان خواهد یافت یا این نشان دهنده اصول اصلی در مورد احترام به حقوق بین الملل خواهد بود؟
فراتر از آسیا
آسیا مرکز استراتژیک دیدگاه جهانی استرالیا است اما افق های استرالیا لزوماً بسیار بیشتر است.
داستان رشد آسیا به معنای این نیست که آینده جهان متعلق به آسیا است. این قرن ممکن است متعلق به هیچ کشور یا منطقه نباشد.
تا سال 2020 ، آسیا هنوز هم حدود یک سوم تولید ناخالص داخلی جهانی را نشان می دهد. وزن اقتصادی و تأثیر استراتژیک پراکنده تر می شود. برخی از قطب های قدرت در این قرن خارج از آسیا خواهند بود ، اگرچه اندازه جمعیت آسیا به این معنی است که احتمالاً در مقیاس رشد اقتصادی آن در این قرن بی نظیر است.
یک استراتژی آسیا فقط در زمینه گسترده تر یک سیاست خارجی و تجارت استرالیا که تمرکز جهانی دارد ، معقول است. بنابراین علایق ما در اروپا ، خاورمیانه ، آمریکای لاتین و آفریقا بخش مهمی از دیدگاه جهانی ما هستند.
البته همه سیاست های خارجی و تجارت در مورد فرصت نیست. جغرافیا نیازهای خاص خود را تحمیل می کند.
اقیانوس آرام جنوبی استرالیا در نزدیکی خارج از کشور است. اندازه و مکان ما ما را به قدرت اصلی منطقه تبدیل می کند. اگر اوضاع در جنوب اقیانوس آرام بد پیش برود ، منطقه و جامعه بین المللی گسترده تر به استرالیا نگاه می کنند تا رهبری کنند. و مدیریت موفقیت آمیز روابط ما در اقیانوس آرام جنوبی وزن بیشتری در معاملات خود با قدرتهای بزرگ هندوستان اقیانوس آرام و فراتر از آن به ما می دهد.
علایق ما به بهترین وجه با روابط محکم با همه کشورهای اقیانوس آرام جنوبی و سیاست های اقتصادی و کمک که با همکاری آنها برای کمک به رشد اقتصادهای خود کار می کند ، خدمت می شود. ما همچنین به مؤسسات منطقه ای علاقه داریم که می تواند چالش های منحصر به فرد کشورهای خرد و همچنین چالش های توسعه سایر اقتصادهای جزیره اقیانوس آرام را برطرف کند.
چالش های موجود در اقیانوس آرام جنوبی یکنواخت نیست. ایالت های خرد با زنده ماندن اقتصادی به همین دلیل ادغام عمیق تر در اقتصاد و بازار کار استرالیا برای چشم انداز آنها بسیار مهم است. برای کشورهای بزرگتر در جزیره اقیانوس آرام ، این چالش ها بیشتر موارد حاکمیت و رشد بخش خصوصی است.
PNG دارای مقیاس و منابع طبیعی برای یک کشور ثروتمند است. ثبات آن برای استرالیا و بازار استرالیا نقش زیادی در رونق خود دارد. در گذشته روابط ما تحت تأثیر کمک بوده است. با این حال ، آینده باید بیشتر روی مشارکت تمرکز کند. شاید بیش از هر رابطه واحد دیگری وضعیت رابطه ما با PNG به عنوان فشارسنج موفقیت سیاست خارجی استرالیا تلقی شود.
چند جانبه
فراتر از علایق اصلی ما در آسیا و اقیانوس آرام جنوبی ، یک دیدگاه جهانی استرالیا باید منعکس کننده سهم باشد که چند جانبه گرایی می تواند در پیشبرد منافع ما ایجاد کند.
روابط دو جانبه بستر سیاست خارجی استرالیا است. اما استرالیا نه می تواند قلدری کند و نه راه خود را در جهان خریداری کند ، بنابراین یک نظم بین المللی مبتنی بر قوانین به نفع ما است. یک سیستم چند جانبه مؤثر ، مطمئن ترین راه برای رسیدن به آنجا است.
برای اکثر استرالیایی ها چند جانبه گرایی به معنای سازمان ملل متحد است که باید گفت ، سابقه ای بسیار مختلط دارد. وضعیت سیاسی آن می تواند آزار دهنده باشد. عدم توانایی آن در توافق در مورد اقدامات تعیین کننده می تواند ناامید کننده باشد.
اما با توجه به همه نقص های خود ، سازمان ملل از مشروعیت منحصر به فرد عضویت جهانی برخوردار است. و نیاز به نقش اساسی صلح در حال افزایش است. در نهایت موفقیت سازمان ملل گروگان نسبت به خود اعضای خود است که می توانند موافقت کنند که اجازه دهند این کار را انجام دهد. حقیقت این است که اگر ما امروز سازمان ملل متحد نداریم ، باید آن را اختراع کنیم - زگیل و همه.
سیستم چند جانبه ای که امروز داریم عمدتاً یک خلقت پس از جنگ است. و این دستاوردهای زیادی به اعتبار خود دارد. اقتصاد بین المللی ما تحت اصلاحات قابل توجهی قرار گرفته است. تجارت آزاد شده است. بازار جهانی سازی و بازتر ، مبتنی بر قوانین WTO ، بازارها نسبت به گذشته رونق و ثروت بیشتری را در سراسر جهان تحویل داده اند. دموکراسی و حاکمیت قانون بسیار گسترده تر از آنچه در خاکستر سال 1945 وجود داشت.
اما امروز چند جانبه گرایی تحت فشار شدید است. ما بیش از هر زمان دیگری به آن احتیاج داریم ، اما انتظارات ما را تحقق نمی بخشد.
یک تنش اساسی در قلب چند جانبه جهانی وجود دارد: عدم تطابق بین قدرت ملی و همکاری جهانی.
چند جانبه جهانی بر برابری دولتها استوار است. اما قدرت با تعداد انگشت شماری از کشورها با دسترسی استراتژیک و اقتصادی برای شکل دادن به وقایع زندگی می کند. داستان چند جانبه گرایی تلاش مداوم برای گسترش دسترسی به سابق و محدود کردن قدرت خام دومی است. این بهترین کار را می کند که کشورهایی که دارای قدرت هستند بپذیرند که منافع گسترده تر آنها توسط سیستم قوانین و هنجارهای بین المللی ارائه می شود که برای همه اعمال می شود.
آنچه ما ممکن است جهانی بدانیم ممکن است اینطور نباشد که دیگران آن را می بینند. سیستم چند جانبه فعلی عمدتاً اختراع ایالات متحده و کلاچ کشورهای غربی است. این نشانگر دیدگاه پس از جنگ ایالات متحده است که ایجاد کالاهای عمومی جهانی به نفع ملی آن بوده است.
این حداقل گفتن غیر معمول بود. هیچ سابقه تاریخی برای قدرت پیشرو جهانی وجود ندارد تا منافع خود را به بهترین وجه توسط سیستم قوانین چند جانبه تحت تأثیر ایده آل کالاهای عمومی جهانی تعریف کند.
برای کشوری مانند استرالیا ، جهان پس از جنگ بسیار متفاوت به نظر می رسید - و برای بدتر - اگر تعریف ایالات متحده از منافع خود به شدت تر قاب بندی می شد.
امروزه قدرتهای نوظهور دیگر حاضر نیستند قوانینی را که ننوشته اند یا نتایج را که درک می کنند ، بپذیرند ، منافع خود را در نظر نمی گیرند. برخی از ارزش ها و علایق اصلی کشورهای غربی را به اشتراک نمی گذارند. برخی دیگر از حاکمیت دولت بر حقوق فردی حمایت می کنند ، و همچنین از مداخلات در امور ملی احتیاط می کنند. و دیگران هنوز علاقه چندانی به نقش رهبری در مرحله جهانی نشان نداده اند.
مگر اینکه راهی برای رفع این تنش ها و نوسازی سیستم چند جانبه پیدا کنیم ، ما برای مقابله با بسیاری از چالش ها که فقط از طریق اقدام جهانی قابل حل است ، تلاش خواهیم کرد. منطقه گرایی فقط تاکنون شما را به خود جلب می کند. ائتلاف های مبتنی بر موضوعات می توانند به چیزهای زیادی برسند. اما هیچکدام نمی توانند به طور مؤثر با چالش های جهانی مانند تغییرات آب و هوایی یا همه گیر سلامتی یا عدم تکثیر برخورد کنند.
بنای فعلی نهادهای جهانی به سادگی به اندازه کافی قوی نیست که بتواند وزن چالش هایی را که با آن روبرو هستیم تحمل کند. بزرگترین شکاف عدم وجود یک مرکز رانندگی است: گروهی که منعکس کننده توزیع قدرت در این قرن است و قادر به ارائه رهبری در مورد چالش های بزرگ آینده است. برخی این را نقشی می دانند که در نهایت G20 باید آرزو کند.
منافع فردی اعضای G20 اغلب تراز نمی شوند. این سیستم سیستم های مختلف سیاسی و اقتصادی و همچنین ارزش ها را در بر می گیرد. اما دقیقاً این تنوع ، همراه با دسترسی استراتژیک و اقتصادی است که باعث می شود آن را برای اقدامات جهانی مناسب کند. جایگاه اعضای آن بدان معنی است که اگر در مورد چیزی موافقت کند ، وسیله ای برای تحویل آن دارد. G20 حاوی تراز ذاتی وسایل و پایان است.
دیپلماسی اقتصادی
هیچ دیدگاه جهانی سیاست خارجی استرالیا بدون درک چگونگی تقاطع منافع اقتصادی ، تجارت و سرمایه گذاری و توسعه ما نمی تواند کامل باشد. در این تقاطع است که دیپلماسی اقتصادی ساکن است.
ارتباط نزدیکی با سیاست تجارت و سرمایه گذاری ، اهمیت نگه داشتن اقتصاد داخلی ما باز و رقابتی است.
توافق نامه های تجاری می تواند به سود تجاری از تقاضا در منطقه و فراتر از آن کمک کند. آنها می توانند بازارهای جهانی را که در حال حاضر به کالاها ، خدمات و سرمایه گذاری بسته شده اند ، باز کنند. آنها می توانند در تنظیمات باز در خانه قفل شوند. و آنها می توانند حمایت بسیار مورد نیاز خود را برای یک محیط تجارت جهانی باز و مبتنی بر قوانین انجام دهند.
سیستم تجارت بین المللی مبتنی بر قوانین که طی 60 سال گذشته حاکم بوده است ، از نظر کاهش موانع تجاری ، ارائه قوانین و ساختارهای شفاف و اختلافات در مورد اختلافات ، به موفقیت زیادی رسیده است. این امر به زیربنای رشد شدید منطقه کمک کرده است. اما رویکردهای چند جانبه برای آزادسازی تجارت از طریق دور توسعه دوحه متوقف شده است ، و عدم اطمینان و تجدید حیات ، اقتصاد جهانی را ابراز می کند.
کار دشوار برای حمایت از مؤسسات مبتنی بر قوانین که زیربنای تجارت و رشد هستند ، بسیار مهم است. با انتشار قدرت اقتصادی جهانی ، منافع واگرا ، دستیابی به اجماع در سازمان های چند جانبه مانند WTO را دشوارتر می کند.
اما در نهایت موفقیت در تجارت ناشی از توافق نامه ها نیست بلکه از اقتصاد داخلی است که حق بیمه بهره وری و رقابت را به خود اختصاص می دهد. به همین دلیل ما باید برنامه حذف تعرفه را تکمیل کنیم و اقتصاد خود را به سمت سرمایه گذاری و مردم باز کنیم. تنظیمات نظارتی ما نباید تجارت را غیر ضروری محدود کند. ما باید زیرساخت های داخلی و اتصال از جمله جاده ها ، بنادر و راه آهن را تا حد زیادی بهبود بخشیم.
برنامه کمک ما نقش مهمی در ارتقاء بخش خصوصی رهبری رشد اقتصادی و کمک به کشورهای در حال توسعه برای رفع محدودیت های توسعه و جذب سرمایه گذاری دارد. و ما باید روشهای خلاقانه تری برای ارائه کمکهای توسعه در دنیایی پیدا کنیم که جریان مالی کمک های کوتوله ای جریان می یابد.
ترور
اگرچه هیچ شکاف مفهومی شسته و رفته ای برای آن در دیدگاه جهانی استرالیا وجود ندارد ، من می خواهم که به چالش تروریسم بپردازم.
امروز ، تروریسم به یک مسئله امنیتی مرتبه اول برای استرالیا تبدیل شده است ، حتی اگر محدودیت هایی را به عنوان یک تهدید استراتژیک به معنای کلاسیک آن کلمه داشته باشد.
تهدید ناشی از تروریسم جدی و رو به افزایش است. ظهور داعش یک فصل جدید است و تهدیدی که به وجود می آورد ، صرفاً ادامه تهدید پس از 11 سپتامبر نیست. یک گروه تروریستی با جاه طلبی های یک کشور و در حال حاضر بسیاری از ویژگی های آن نوع دیگری از تهدید را نسبت به یک جنبش جهادی مانند القاعده ایجاد می کند.
از نظر تحلیلی ، ما تلاش کرده ایم تا میزان استراتژیک تهدید تروریستی را تعریف کنیم. در پی فوری 11 سپتامبر و برای مدتی پس از آن ، ما تمایل داشتیم تروریسم اسلامی را به عنوان یک شورش جهانی یا یک جنبش جمعی در ساخت. برخی هنوز هم انجام می دهند و تهدیدی که با آن روبرو هستیم عناصر هر دو را دارد.
با این حال ، من فکر می کنم که ساختار تحلیلی قانع کننده تر این است که آن را به عنوان ترکیبی قدرتمند از ایدئولوژی و آسیب شناسی در نظر بگیریم. تروریست ها در تقاطع ایدئولوژی و آسیب شناسی استخدام می شوند. تا به امروز ، تلاش های ما برای مقابله با افراط گرایی خشونت آمیز بیشترین تأکید را بر مقابله با ایدئولوژی داشته است. اما هرچه استخدام کنندگان در استرالیا جوان تر می شوند و روند سریعتر ، محرک های آسیب شناسی به توجه بیشتری نیاز دارند. ایدئولوژی های افراطی سرانجام خود را خسته می کنند. آسیب شناسی ها ماندگار هستند.
نتیجه
ما در یک لحظه در تاریخ هستیم که صفحات تکتونیکی در حال تغییر هستند. قدرت از غرب به شرق در حال حرکت است. آسیا برای اولین بار در قرن ها ، دسته ای از قدرت ها را که همزمان قوی هستند ، خواهد دید. الگوهای جدید همکاری اقتصادی و وابستگی متقابل بر روی خطوط گسل استراتژیک دیرینه ساخته شده است.
آینده حق بیمه ای را در مورد نامشخص بودن سیاست قرار می دهد زیرا ما نمی توانیم از مسیر استراتژیک یا اقتصادی منطقه خود و فراتر از آن اطمینان داشته باشیم. این عدم قطعیت ما را به چالش می کشد تا تشخیص دهیم که چه چیزی تغییر خواهد کرد و چه چیزی ادامه خواهد یافت. این به همان اندازه یک آزمون ذهنیت از نظر سیاست خواهد بود.
استرالیا باید با اندازه گیری اعتماد به نفس با این چالش ها روبرو شود. ما چندین دارایی را به آن می آوریم.
استرالیایی ها واژگان اصلاحات اقتصادی را درک می کنند. تاریخ و جغرافیای ما برای ایجاد یک دیدگاه جهانی در ما ترکیب شده است. ما جامعه ای است که با ارزش ها و نهادهای غرب ، که از نزدیک به آسیا در ارتباط است ، با منافع اقتصادی در همه مناطق و جامعه ای که وحدت در اصول یک دموکراسی لیبرال چند فرهنگی پیدا کرده است ، شکل گرفته است.
البته هیچ یک از اینها موفقیت ما را تضمین نمی کند و بخش اعظم آن را نمی توان با وقایع خارج از مرزها و فراتر از کنترل ما غلبه کرد.
در نهایت امنیت و سعادت منطقه ما و فراتر از آن به ظرفیت جمعی ما بستگی دارد تا نیروهایی را که نقشه های اقتصادی و استراتژیک ما را مجدداً تغییر می دهند ، درک کنیم و شکل دهیم. این یک زمان آزمایش برای دیدگاه جهانی ما خواهد بود.
بهترین استراتژی معاملات...
ما را در سایت بهترین استراتژی معاملات دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : صدرا ذوالریاستین
بازدید : 35
تاريخ : شنبه
31 تير
1402 ساعت: 18:59