قیمت و ارزش

ساخت وبلاگ

قیمت ها از طریق تعامل بین فروشندگان و خریداران ایجاد می شوند. عرضه (فروشندگان) و تقاضا (خریداران) اولین و شناخته شده ترین مدل در اقتصاد است. تقاضا تعداد مختلفی از مواردی را که مصرف کنندگان مایل هستند و قادر به خرید با یک سری از قیمت های مختلف در یک نقطه خاص از زمان هستند ، نشان می دهد. شیب نزولی خط "قانون تقاضا" را نشان می دهد: با کاهش قیمت ها ، مقدار مورد نیاز افزایش می یابد و بالعکس. شما احتمالاً این را در زندگی خود تجربه کرده اید.

بیایید از لوازم مدرسه به عنوان نمونه استفاده کنیم. تصور کنید که به مداد احتیاج دارید. اگر قیمت مداد 1 دلار باشد ، شما یکی را خریداری می کنید. با این حال ، شما مایل به خرید مداد بیشتری در صورت پایین آمدن قیمت هستید ، همانطور که در جدول زیر نشان داده شده است.

هنگامی که روی یک نمودار ترسیم شده ، تقاضای شما برای مدادها به این شکل است:

الگوی عرضه برعکس است. عرضه تعداد مختلفی از مواردی را که تولید کنندگان مایل هستند و قادر به فروش با یک سری از قیمت های مختلف در یک نقطه خاص از زمان هستند ، نشان می دهد. تولیدکنندگان از سود خود انگیزه می گیرند. بنابراین ، با کاهش قیمت ها ، آنها برای تولید مقادیر کمتر و کمتر انگیزه می گیرند."قانون عرضه" بیان می کند که با کاهش قیمت ، مقدار تأمین شده نیز کاهش می یابد. رابطه مستقیم است و یک شیب رو به بالا برای خط عرضه ایجاد می کند.

تعامل عرضه و تقاضا همان چیزی است که قیمت بازار را تعیین می کند.

قیمت موجود در فروشگاه های مواد غذایی ، فروشگاه ساندویچ یا سایت بارگیری آنلاین توسط نیروهای عرضه و تقاضا تاسیس شده است.

قیمت یک ساندویچ دوازده اینچی 5 دلار است زیرا با این قیمت ، مصرف کنندگان مایل به خرید 500 فروند هستند و تجارت مایل به فروش 500 زیرنویس است. این قیمت با 5 دلار از طریق سیاست گذاران دولت تعیین می شود ، اما به طور طبیعی. به آن قیمت تعادل گفته می شود و کارآمدترین روش تخصیص منابع است.

قیمت در ابتدا همیشه صحیح نیست. اگر یک تجارت یک کالای را بیش از حد گسترده نشان دهد ، مصرف کنندگان با عدم خرید کالا واکنش نشان می دهند. مازاد پدیدار می شود و قفسه ها بیش از حد مورد استفاده قرار می گیرند. صاحب فروشگاه چگونه واکنش نشان می دهد؟با پایین آمدن قیمت. این قیمت به طور خودجوش تعادل خود را پیدا می کند.

به همین ترتیب ، قیمت می تواند خیلی پایین باشد. روز بعد از شکرگذاری به جمعه سیاه گفته می شود و به دلیل پایین بودن قیمت فروش مشهور است. فروشگاه ها محصولات را با نرخ های عمیقاً تخفیف تبلیغ می کنند. با این حال ، با قیمت پایین ، به طور کلی منابع محدودی در دسترس است. مصرف کنندگان هیجان زده چگونه پاسخ می دهند؟آنها ، گاهی اوقات ساعت ها قبل ، قبل از باز شدن فروشگاه به منظور دستیابی به معاملات ، صف می روند. فروشگاه به سرعت به فروش می رسد. یک خریدار که ساعت 4 بعد از ظهر وارد فروشگاه می شود. در جمعه سیاه قفسه های خالی پیدا می کند. این شرایط کمبود نامیده می شود.

هنگامی که قیمت به جای خیلی کم در تعادل است ، تعداد موارد مناسبی برای فروش وجود دارد و خریداران مجبور نیستند هزینه های اضافه شده ساعت ها را در خط یا جستجوی اطراف بسیاری از فروشگاه ها متحمل شوند.

پس از برقراری قیمت از طریق نیروهای بازار ، لازم نیست یکسان بماند. موقعیت هایی وجود دارد که کل خطوط عرضه یا تقاضا را تغییر می دهد. با هر قیمت معین ، مقدار متفاوتی وجود دارد که عرضه یا خواسته می شود. وقتی این اتفاق بیفتد ، قیمت ها و مقادیر تعادل تغییر می کنند.

شرایطی که خط تقاضا را تغییر می دهد ، تغییر در سلیقه ها و ترجیحات مصرف کننده ، درآمد ، اندازه بازار ، انتظارات از قیمت های آینده و قیمت کالاهای مرتبط است.

یکی دیگر از تغییر تقاضا ، تغییر در درآمد مصرف کننده است. اگر کاهش کلی دستمزدها به دلیل رکود اقتصادی وجود داشته باشد ، خریداران کالاهای عادی کمتری را می خواهند. خط به سمت چپ تغییر می کند. با این شرایط جدید ، قیمت تعادل و کمیت کاهش می یابد.

تعیین کننده های دیگر تقاضا نیز تعادل را تغییر می دهد. اگر تعداد خریداران تغییر کند ، کل خط تقاضا را تغییر می دهد. خریداران بیشتر خط را به سمت راست تغییر می دهند و کمتر خریداران آن را به سمت چپ تغییر می دهند. اگر مصرف کنندگان انتظار دارند قیمت ها تغییر کنند ، با تلاش برای خرید کالاها در هنگام کمترین قیمت ، واکنش نشان می دهند. به عنوان مثال ، خشکسالی در بیشتر ایالات متحده باعث شد بسیاری پیش بینی کنند که قیمت گوشت گاو افزایش می یابد. تعداد کلی گاوهای پرورش یافته برای گوشت گاو کاهش یافته و قیمت ها به طرز چشمگیری افزایش یافته است. با انتظار افزایش قیمت گوشت گاو ، بسیاری از مصرف کنندگان قبل از افزایش قیمت ، فریزر را ذخیره می کردند. با این حال ، این پیش بینی ها معصوم نیستند. پیش بینی های نادرست می تواند به سرعت به مازاد و کمبود منجر شود. به عنوان مثال ، اگر خشکسالی ذکر شده در بالا تأثیر مورد انتظار بر جمعیت گاو نداشته باشد ، مازاد باعث کاهش قیمت ها می شود. این امر به این دلیل است که مصرف کنندگان قبلاً فریزرهای خود را با گوشت گاو مورد نیاز خود جمع می کردند و باعث کاهش تقاضا می شود.

سرانجام ، دو نوع کالای مرتبط وجود دارد که خط تقاضا را تغییر می دهند: قیمت جایگزین ها و مکمل ها.

بسیاری از موارد جایگزین هایی دارند: یک پیراهن قرمز به جای ژاکت آبی ، یک گوشت خوک به جای استیک. با افزایش قیمت یک مورد ، تقاضا برای جایگزین افزایش می یابد و بالعکس. مکمل موردی است که با چیز دیگری همراه است: کره بادام زمینی با ژله می رود ، کفش های تنیس با جوراب می روند. طبق قانون تقاضا ، اگر قیمت یک مورد افزایش یابد ، کمتر از کالا خریداری می شود. و اگر یک مورد را خریداری نمی کنید ، نیازی به مکمل آن ندارید. اگر قیمت کره بادام زمینی افزایش یابد ، مصرف کنندگان کمتر از آن خریداری می کنند. این باعث می شود تقاضا برای ژله پایین بیاید و خط به سمت چپ تغییر کند. در نتیجه ، هنگامی که قیمت مکمل آن ، کره بادام زمینی ، افزایش می یابد ، قیمت و کمیت از ژله کاهش می یابد.

خط عرضه همچنین می تواند تغییر کند و باعث ایجاد قیمت و کمیت کاملاً جدید شود.

تعیین کننده های عرضه با تغییرات تولید کنندگان ارتباط دارند. شرایطی که خط عرضه را تغییر می دهد ، تغییر در هزینه های منابع ، قیمت کالاهای متناوب ، فناوری ، تعداد تأمین کنندگان ، انتظارات از قیمت های آینده و سیاست های دولت است.

اگر قیمت منابع مورد نیاز برای تولید یا توزیع افزایش یابد ، موارد کمتری در هر سطح قیمت قابل تولید است. قیمت نفت نمونه مهمی است. از آنجا که بسیاری از موارد از نفت ساخته می شوند ، وقتی قیمت نفت افزایش می یابد ، تولید آن گران تر می شود. کل خط عرضه به سمت چپ تغییر می کند. نتیجه افزایش قیمت و کاهش کمیت است. از طرف دیگر ، فناوری جدید هزینه تولید را کاهش می دهد و باعث افزایش عرضه ، کاهش قیمت و افزایش مقدار رد و بدل شده می شود.

تعیین کننده دیگر قیمت کالاهای جایگزین است.

اگر یک تولید کننده بتواند چمدان یا کیف پول را با همان سرمایه ای که در حال حاضر در اختیار دارد تهیه کند ، شرکت تصمیم می گیرد کالایی را تولید کند که بالاترین قیمت را به همراه داشته باشد. اگر قیمت چمدان به دلیل تغییر تقاضای مصرف کننده بالا برود ، شرکت تصمیم می گیرد به جای کیف دستی ، از منابع خود استفاده کند. به نوبه خود ، عرضه کیف ها به سمت چپ تغییر می کند. در نتیجه ، افزایش قیمت و کمیت برای بازار کیف پول کاهش می یابد.

تعداد تأمین کنندگان کل خط عرضه را نیز تغییر می دهد. اگر شرکت های بیشتری وارد بازار رستوران ها شوند ، عرضه مواد غذایی رستوران ها افزایش می یابد. افزایش رقابت باعث کاهش قیمت و افزایش مقدار وعده های غذایی رستوران های فروخته شده است. از طرف دیگر ، اگر چندین شرکت محوطه سازی در یک منطقه نزدیک باشد ، خدمات در فضای باز کمیاب تر می شوند. تغییر عرضه به سمت چپ ، افزایش قیمت و کاهش مقدار محوطه سازی در بازار.

قیمت ها ممکن است به اندازه کافی عینی به نظر برسند - از همه ، آنها به عنوان دلار و سنت خاص ظاهر می شوند - اما این بدان معنی نیست که آنها همان درجه ارزش را برای همه ما نشان می دهند. ارزش ذهنی (یا شخصی) زیادی در قیمت هایی که برای چیزها می پردازیم وجود دارد.

به عنوان یک نسبت مبادله از قیمت فکر کنید. این نکته ای است که یک خریدار و فروشنده با هم جمع می شوند و موافقت می کنند که تجارت کنند. این وسوسه انگیز است که فکر کنیم هر یک از طرفین باید به همان اندازه ارزش ، خدمات یا پولی را که رد و بدل می شوند ، ارزیابی کنند اما به هیچ وجه اینگونه نیست. هر یک از طرفین آنچه را که او بیش از آنچه که او تسلیم می کند یا تجارت در وهله اول اتفاق نمی افتد ، ارزش می دهد.

وقتی یک روزنامه را به یک دلار می خرم ، روزنامه را به همان دلار ارزش نمی دهم. اگر اینگونه بود ، چرا زحمت تجارت را دارید؟من در واقع کاغذ را بیش از دلار ارزیابی می کنم. در مقابل ، شخصی که آن را به من می فروشد ، ترجیح می دهد دلار داشته باشد زیرا او بیشتر از مقاله ارزش آن را دارد.

همه ما تجربه خرید چیزی را با قیمت معامله داشته ایم. مطمئناً ، این نسبت مبادله بود ، اما ما ممکن است آن مورد را به اندازه کافی بد بخواهیم که با خوشحالی دو برابر قیمت را بپردازیم و هنوز هم فکر می کردیم معامله می کنیم. بنابراین نسبت مبادله فقط شرایط مبادله را به ما می گوید. این بیشتر از این واقعیت که هر دو طرف تجارت معتقدند که بهتر از این کار هستند ، به ما نمی گویند.

هنگامی که اقتصاددانان از ارزش صحبت می کنند ، آنها با چیزی که بسیار ذهنی است سر و کار دارند ، مفهومی که توسط عبارت قدیمی به دست آمده است ، "ارزش در چشم بیننده است."هر یک از ما مقیاس ارزشهای خود ، در حال تغییر ، غیرممکن را غیرممکن داریم. شما یک پیراهن آبی را دوست دارید ، من یک سفید را ترجیح می دهم. شاید فردا نظر خود را تغییر دهیم. نکته مهم این است که ، هرچه بیشتر از قبل چیزی داشته باشیم ، احتمالاً برای یک واحد دیگر از آن ارزش کمتری خواهیم داشت. اقتصاددانان این ابزار حاشیه ای را می نامند و این مبتنی بر ارزیابی های شخصی و ذهنی ما از کالاها و خدمات است.

اولین نیش بستنی بیشترین رضایت را ارائه می دهد. به همین ترتیب ، اگر قبلاً در آن غرق شده ام ، ممکن است یک بطری آب را پرداخت نکنم اما اگر در یک بیابان داغ هستم ، ممکن است تقریباً برای هر قیمتی بپردازم. چگونه ما شخصاً وضعیت خود را در هر لحظه ارزیابی می کنیم و چقدر رضایت فکر می کنیم اگر تجارت ایجاد کنیم ، مسیری طولانی را برای تأثیرگذاری بر قیمتی که مایل به خرید هستیم ، طی می کنیم. همین مورد برای فروشنده نیز پیش می رود.

خط پایین: قیمت را به عنوان معیار ارزش فکر نکنید زیرا اینگونه نیست. ارزش فقط شخصی است که دقیقاً اندازه گیری شود.

در یک سیستم بازار ، قیمت تعادل فقط تا حدی به هزینه های مربوط به تولید یک مورد بستگی دارد. مطمئناً ، یک تجارت برای تأمین هزینه های خود باید به اندازه کافی درآمد کسب کند. اما ارزش واقعی کالاها و خدمات ذهنی تر است. هنگامی که یک پسر برای یک تلفن همراه جدید 150 دلار معامله می کند که به ما می گوید پسر تلفن همراه را از طریق 150 دلار ترجیح می دهد و این فروشگاه ترجیح می دهد 150 دلار به جای تلفن همراه داشته باشد. این واقعیت که ثروت کلی را می توان فقط از طریق انتقال ملک از کسی که آن را کمتر برای کسی که ارزش آن را بیشتر ارزیابی می کند ، اضافه کند ، نظریه اقتصادی را که مردم از تجارت داوطلبانه بدست می آورند ، اثبات می کند.

بهترین استراتژی معاملات...
ما را در سایت بهترین استراتژی معاملات دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : صدرا ذوالریاستین بازدید : 30 تاريخ : شنبه 31 تير 1402 ساعت: 15:11